مرتضى مطهرى
992
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
على عليه السلام ] خلافت را به دست بگيرد و تمام محروميتها را متحمل بشود ، نه اينكه دنبال پول بود . عايشه مسلّم از نظر زندگى مادى قانع بود به همان چيزى كه همه به او مىدادند . هركس كه خليفه مىشد آن مقدارى كه بايد به زنهاى پيغمبر ماهانه بدهد به او مىداد . او كه نمىخواست كاخى براى خودش بسازد . دنبال اين حرفها نبود . ولى از نظر روحى آن كينهها و اينكه به حضرت زهرا به چشم دختر هووى سابق خودش نگاه مىكرد و علاقهء عجيب حضرت رسول نسبت به خديجه ، يك زن پير ، با اينكه خودش دختر جوان زيبايى بود و مىديد باز هم نمىتواند جاى [ او را بگيرد و ] ناراحت مىشد و گاهى اين ناراحتى را ابراز مىكرد ، آن علاقهء شديد حضرت رسول نسبت به حضرت زهرا و آن احترام فوق العادهاى كه براى حضرت زهرا قائل بود ، اينها حسادتش را برمىانگيخت و نسبت به اميرالمؤمنين از همان ابتدا حسادت مىورزيد . ابن ابى الحديد و ديگران هم قضيه را گفتهاند . او آن روزى كه شنيد خلافت به على رسيده اصلًا آتش گرفت ، فقط روى حسادت . در مورد طلحه و زبير البته عوامل ديگرى در كار بود . اينها مردمى بودند كه در زمان خلافت عمر و بالخصوص در زمان خلافت عثمان مزاياى عجيب زيادى كسب كرده بودند و بعد هم مىخواستند در امر خلافت يك نوع شركتى داشته باشند تا باز هم دنبالهء همان استفاده و بهره كشىشان را ببرند . ولى ديدند كه قضيه اينطور نيست . على نه تنها به اينها سهمى نخواهد داد بلكه بخشى از آنچه را هم كه گرفتهاند از اينها پس خواهد گرفت . اين بود كه آمدند مسئلهء قتل عثمان را بهانه قرار دادند . اما اكثريت تودهء مردم ، مردم اغفال شدهاى بودند . مى آييم سراغ قاسطين و معاويه . معاويه حسابش از حساب عايشه جدا بود . يك آدمى بود كه اصلًا سوداى خلافت را از همان سالهاى خلافت عمر در سر مىپروراند . البته سوابقى با اميرالمؤمنين داشت ، على قاتل عمو و برادرش بود ، لذا كينه مىورزيد . ولى مسلّم هركس ديگر غير از على عليه السلام هم اگر خليفه مىبود ، خود عثمان هم اگر خليفه مىبود او بر ضد وى تحريك مىكرد . اين تعبير اميرالمؤمنين است ، فرمود تو دوست عثمان هم نيستى ، همان عثمان كه قوم و خويشت است . در همين هم كه خودت را طرفدار عثمان معرفى مىكنى دروغ مىگويى ، و دروغ هم مىگفت . فرمود : نَصَرْتَ عُثْمانَ حَيْثُ كانَ النَّصْرُ لَكَ ، وَ خَذَلْتَهُ حَيْثُ كانَ النَّصْرُ لَهُ « 1 » آن روزى كه عثمان بدبخت احتياج به كمك تو داشت ، يعنى زنده بود ، هرچه داد كشيد كمك بفرست ، اين شورشيها مرا كشتند ، گوش كرت را به طرفش كردى ، چون فكر مىكردى اگر او را بكشند از مردهاش بهتر مىتوانى استفاده كنى . وقتى عثمان كشته شد فرياد وا مظلوما ، وا عثمانا را بلند كردى .
--> ( 1 ) نهج البلاغه ، نامهء 37 .